کلمه عبور خود را فراموش کرده ام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
آرشیو
گالری عکس
نظر سنجی
آرشیو نظرسنجی
ورود لینک شما
درباره ما

تاکنون لینکی در سایت ثبت نشده است

بیوگرافی راضیه تجار

  راضیه تجار نو یسنده ، فرهنگی بازنشسته ، دارای مدرک درجه یک هنری ، متو لد تهران 1326 ، عضو هیئت مو سس و دبیرانجمن قلم ایران ، مدرس داستان نویسی ، عضو شورای ادبی چشنو اره های متعدد ادبی ( کتاب سال ، کتاب فصل ، آموزش وپرورش ، قلم زرین و ........ ) ، کارشناس ادبی ، عضو شورای سردبیری فصلنامه ادبیات داستانی ، سردبیر فصلنامه اصحاب قلم ، عضو هیئت علمی چشنو اره پروین اعتصامی ، مسئول و مدرس جلسات داستان نویسی سه شنبه ها از سال 1367 تابه امروز و ........
   ادامه متن...
 

جدیدترین نوک قلم

  
می خوانیم از شیخ فخرالدین محمد عطار نیشا بوری

ادامه متن...
بهار توبه شکن در راه است ، بهار با شاخه های نازک انگشتان وقتی پیاله برسر دست می گیرد . پیاله ای که در آن شراب سیب می ریزد و عطر محجوب گیلاس ، بهار توبه شکن می آید ومن که عاشق خالق هستی ام ، هم او که برکتاب هستی ، زیباترین و با شکوه ترین داستانها را نوشته است . وتو که عاشق خالق هستی ای . هم او که ناب ترین مضامین و فضا سازی وپیرنگ و پیام وگره گشایی را در فصل فصل داستانهایش دارد . یک بار دیگر به عشق او که دوستش داریم ، عهد بسته را می شکنیم . عهد کردیم بد باشیم ، وقتی که در ساحت ادبیات بدی دیدیم . عهد ک

ادامه متن...
عشق به نوشتن ازکی دردلت به وجودآمد اولین داستانت راکی وکجانوشتی؟ طعم ومزه خلق یک داستان را کی چشیدی ؟ اولین بارکه دستهای جوهرِ ات راپس ازخلق یک اثربوئیدی کی بود ؟ اولین شنونده داستانت چه کسی بود ؟ موضوعش چه بود ؟ آیاهنوزآن راداری ؟ کاغذش تاخورده وچروک وزرد شده است یاتازه نفس است وقبرا ق ؟! موضوع آن چه بود ؟ آیاکسی بود که جلوی پایت چراغ بگیرد پله اول پله دوم پله سوم ..... آیاکسی بود که دستت را دست ( من ) نویسنده ه ات رابگیرد تابهتروجالب تربنویسی ؟ آیاکسی بود راهنمایی ات کند وکلید باغ هزاردرخت قصه رادراختیار

ادامه متن...

جدیدترین معرفی نویسندگان خارجی

  
تاکنون در سایت متن ثبت نشده است

جدیدترین معرفی نویسندگان ایرانی

  
سید محمدعلی جمالزاده در سال 1274 در خانواده ای مذهبی در اصفهان بدنیا آمد. پدرش سیدجمال الدین واعظ اصفهانی ، در اصفهان زندگی می کرد اما غالبا برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می کرد. جمال زاده پس از سن 10 سالگی ، پدر خود را در برخی سفرها همراهی می کرد. آن ها در سال 1321 برای زندگی به تهران رفتند. جمالزاده 12 سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت ، اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد. در آن زمان محمد شاه قاجار ، مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادیخواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر ج

ادامه متن...

جدیدترین کارگاه داستان نویسی

  
برای تو که می خواهی با اصول و تکنیک داستان نویسی آشنا شوی راه ساده ای را انتخاب کرده ایم. پرسش و پاسخ. اگر ضرورتی بود سوالها وجوابها تکرار خواهد شد تا مطلب کاملا در ذهنت جا بیفتد. س : قالب های نگارشی کدامند؟ ج : گزارش – مقاله – تاریخ – خاطره – زندگی نامه – سفرنامه - قصه. گزارش چیست؟ گزارش یعنی آنکه قلم یا دوربین به دست بگیری. در محلی حاضر شوی. بدون دخالت تخیل یا احساس ، به نوشتن یا ثبت تصویری صحنه بپردازی. فقط ثبت. یعنی از راه مشاهده یا پرس و جو خبری از واقعه تهیه و واقعیتی

ادامه متن...

جدیدترین داستانک

  
داستان کوتاه کوتاه ، گونه ای است که کمتر از دو دهه قدم رنجه کرده وجای خود را در ادبیات کشورمان باز کرده است . شاید شتاب زندگی ماشینی ، فرصت اندک ، مشغله زیاد و اضطراب ودلمشغولی انسان امروز یکی از مهم ترین دلایلی باشد که باعث شده خوانش این ذره های الماس گون ، این گونه خواهان داشته باشد . اینک هنرجویان کلاس آموزش داستان نویسی سه شنبه ها ، حاصل کارشان را ارائه دادند تا آ سمان سایت نوقلمان الماس نشان شود ، تو هم اگر داستان کوتاهی داری ، می توانی برایمان به آدرس سایت بفرستی تا در این شب شکنی سهیم ش

ادامه متن...
ناودان / ناهید هاشمی جوان از خم کوچه می پیچد توی کوچه . با لگد قوطی خالی را که سر راهش افتاده پرت می کند ، چند متر آن طرف تر . دستمالی از جیب شلوارش بیرون می آورد تا عرق روی پیشانی را پاک کند . نگاهش را سر می دهد به سمت آسمان و خورشید را که چتر داغ خود را همه جا پهن کرده ، نگاه می کند . قدم هایش را کج می کند به سمت سینه کش دیوار تا از تابش آفتاب در امان بماند ؛ اما پیاده رو سرکش است و سایبان ندارد . بیست قدمی نرفته که اصابت چیزی به سرش را حس می کند . آخ تنها کلامی است که از دهانش خارج می شود

ادامه متن...
یونسی دیگر / معصومه حسینی بچه هم که بود وقتی قایم باشک بازی می کردند دیر پیدا می شد . حالا هم وقتی هواپیمایش را زدند ، سه تا از دوستانش پیدا شدند و لی او نشد . یک ماه بعد پلاکش توی شکم یک ماهی بزرگ توی کارخانه پیدا شد . آره ، پلاک رو جا گذاشته و به سفر رفته بود

ادامه متن...
علامت ها / نیلوفر مالک روی تابلوی پارچه ای نوشته بود : سنجش بینایی کودکان 4-6 سال . دست دخترک را گرفت و رفت تو . دختر دستش را روی یک چشمش گذاشت و جهت علامت ها را نشان داد .خط آخر ریز بود . مادر با اشاره دختر ک سرش را نزدیک او آورد .دخترک زمزمه کرد : مامان به این خانومه بگو از او ن گنده ها بپرسه . به خدا همه رو بلدم .

ادامه متن...
درد / نیلوفر مالک دفتر و کتابم را با لگد گوشه اتاق پرتاب کرد و چپ و راست توی سر و صورتم کوبید : چند دفه بهت بگم دیگه با این دختره عوضی نچرخ . فکر کردی چون بابا نداری هر غلطی دلت خواس می تونی بکنی ؟ همه بچه محل ها می دونن مهر ناز وضعش خرابه. بدبخت می خوای پشت سر تو هم حرف در بیارن ؟ چیزی از جیبش بیرون افتاد . خود نویسی با روکش طلایی بود . چیزی شبیه آن را صبح دست مهرناز دیدم . گفت: یه بچه پررو واسم کادو فرستاده . صبر کن ببینمش همچین پرت می کنم تو صورتش تا دیگه از این غلطا

ادامه متن...

جدیدترین مسابقه داستان

  
فراخوان داستانک برای شروع بد نیست که یادی از بهار کنیم ، بهار که درراه است ، بهار که می آید ، بهار که خواهد آمد.مسابقه ای در باره بهار وبا عطر و بوی بهار .درقالب داستان کوتاه کوتاه کوتاه . اثر خود را با ا لهام از عناوین زیر بنویس وبه آدرس ایمیل سایت نوقلمان ارسال کن ، بعد از بررسی به 3 اثربرتر جوایزی تقدیم خواهد شد ، ضمن آنکه آثار مطرح در یکی از نشریات مطرح کشور چاپ خواهد شد . 1 – بهار در راه ا ست ، آرزو 2 – آدم برفی ها بهار را دوست ندارند 3 – عیدی وبوی آشتی Email: r_tojjar@yahoo.com

ادامه متن...

جدیدترین فصلی از رمان

  
اریش ماریا رمارک رمان نویس آ لما نی ، متولد 1898 ، پدرش صحا ف بود وشغل پدر باعث شد اریش از کودکی به کتاب علاقه ای فراوان پیدا کند ، ا و در میانه ی تحصیلات دبیر ستانی در سال 1916 ودر سن 18 سا لگی به جنگ فرا خوا نده شد ،جنگ عالم گیر اول جهانی ( 1918 - 1914 ) که ا مپر ا طوری آ لمان نخست با روسیه ، فرانسه ، انگلیس و بعد با آ مریکا وارد جنگ شد ، دو سال خدمت در جبه تاثیر عمیقی بر روحیه اریش جوان گذاشت و دیدگاه ا و را به ارزشهای ا نسا نی متفاوت کرد . اریش در 1918 بعد از شکست آ لمان ، روزهای آ وارگی و در بدری ،

ادامه متن...

جدیدترین با بچه های سه شنبه

  
چه سه شنبه ای بود این آخری... سه شنبه ای پر از تقویمهای گل سرخ هدیه مهربانترین استاد، خانم راضیه تجار و پر از شعف شاگردان. سه شنبه ها یک سال پی در پی آمدند و رفتند و ما رفتیم با پای دل و باز گشتیم در حالی که دلهامان را جا گذاشتیم برای سه شنبه ای دیگر. عادت کرده بودیم به زیارت عاشقترین استاد. به دیدار بی ادعاترین دوستان. به شنیدن شاعرانه ترین کلمات. به دیدن بی ریاترین لبخندها. و چه عارفانه گذشتند سه شنبه ها در کنار برادرانم، سه برادرمومن و محجوب. کوچکترین برادر آقا مجید پورولی. و بزرگوار برادرانم غفاری و ناظ

ادامه متن...
خوب همخونه ی نامهربون رفتی وتنهام گذاشتی ! تو هم شدی رفیق نیمه راه. بهت عادت کرده بودم ، به تو و به آرامشی که توی خونمون بود . بزار اشک هام را پاک کنم . این روزها خیلی اشکم رو درآوردی. اشک هایی که سال های زیادی جاری نشده بودند. خیلی خوب آقای محترم چرا اینقدر بوق می‌زنی تازه چراغ سبز شده . اینقدر عجله دارند که انگار سر آوردن .داریم می‌ریم دیگه ، مگه اینقدر رفتیم چی شد . بیا اول تو برو ! تو که آرامش و وقارت خونه رو پر می‌کرد به من هم یاد دادی آروم باشم و با

ادامه متن...
با این که دو، سه ساعتی از رفتن ملاقات کنندگان می‌گذشت هنوز ردپایشان در بخش به چشم می‌خورد. بوی ته مانده ی غذا ، فضای راهرو را پر کرده بود. باز صدای رویا در گوشش پیچید : " مامی ! خواهش می‌کنم امروز زودتر بیا ، باید باهات حرف بزنم ، صحبت یه عمر زندگیه . ساعت دو صبح پرواز دا‌ره، تا اون موقع باید تصمیم بگیرم .خیلی بهت نیاز دارم ، در ضمن بعد از ظهر هم دانشکده نمی‌رم ! " . صبح به دخترش قول داده بود، زودتر به خانه برود. کارش هم به پایان رسیده بود. لباسش را که عوض می‌کرد لبخند کوچکی نشست گوشه ی لب اش . راستی یک عمرزندگی شوخی نیست ! یاد خودش افتاد.

ادامه متن...
صبح هر چه سعي کرد تا از رختخواب کنده شود، نشد و همان جا ماند. پتو را تا زير چانه اش کشيد و زانوهايش را بغل کرد . تب و لرز داشت و لباس هايش از شدت عرق خيس شده و به تنش چسبيده بود. سرش بزرگ و کوچک مي شد و شقيقه‌هايش به حد انفجار رسيده بود. باز آن موجودات خورنده در گوشش لانه کرده و آهسته آهسته جمجمه‌اش را مي تراشيدند و مغزش را مي خوردند. گاه از بين مژه هاي به عرق نشسته‌‌اش چهره يکي شده دخترعمويش و آن جوان را مي ديد که کنار تشک نشسته اند. يادش نمي آمد که اصلا دخترعمويي وجود داشت يا او را تنها با افکارش، پيش از آمدن آن جوان ساخته بود. اما ديگر اهميتي نداشت هر دو را در يک قالب مي

ادامه متن...
سلام مامان ، حالت چطوره ؟ چیه؟ از دستم دلخوری؟ باهام حرف نمی زنی؟ .... خوب ، معذرت می خوام. اشتباه کردم. صبح ، اول ، باید به تو سر می زدم ، بعد می رفتم دنبال کارهام. بذار یه ماچت بکنم...... حالا درست شد؟ دیگه آشتی؟ ..... مامان ، تو رو خدا امروز با من قهر نکن . باشه؟ امروز خیلی خوشحالم. خوب ، هول شدم . ببین ....ازصبح رفتم بازار و یک عالمه خرید کردم. می دونی برای چی ؟ اصلا باورت نمی شه . امشب مهمون داریم مامان.... اونم مهمون ایرونی . می دونی مامان ، همین پریروز بود که بهش کفتم می خوام ترتیب یه مهمونی رو بدم. گفتم یه چیزی درست می کنم و تو هم به ایرانی هایی که

ادامه متن...

جدیدترین حکایت

  
می خوانیم از شیخ فخرالدین محمد عطار نیشا بوری پاداش تقو ا نقل ا ست که ا بوبکر کتا نی گفت : جوا نی به خوا ب دید م به غایت صا حب جما ل ، گفتم : توکیستی ؟ گفت : تقوا ، گفتم : کجا با شی ؟ گفت : در د ل ا ند وهگنا ن ، پس نگه کردم ، زنی سیاه را دیدم به غا یت زشت ، گفتم : کیستی ؟ گفت : خنده و نشا ط و خوش دلی ، گفتم : کجا با شی ؟ گفت : در د ل غا فلان ، چو ن بیدار شد م ، نیت کردم که هرگز نخندم مگر بر من غلبه کند . عرق ریزان در سرما نقل ا ست که عت

ادامه متن...
می خوانیم از شیخ فخرالدین محمد عطار نیشا بوری پاداش تقو ا نقل ا ست که ا بوبکر کتا نی گفت : جوا نی به خوا ب دید م به غایت صا حب جما ل ، گفتم : توکیستی ؟ گفت : تقوا ، گفتم : کجا با شی ؟ گفت : در د ل ا ند وهگنا ن ، پس نگه کردم ، زنی سیاه را دیدم به غا یت زشت ، گفتم : کیستی ؟ گفت : خنده و نشا ط و خوش دلی ، گفتم : کجا با شی ؟ گفت : در د ل غا فلان ، چو ن بیدار شد م ، نیت کردم که هرگز نخندم مگر بر من غلبه کند . عرق ریزان در سرما نقل ا ست که عت

ادامه متن...

جدیدترین  نقد

  
چهار گلوله برای توفیق نویسنده: مصطفی رحیمی، براساس خاطرات جانباز آزاده، عباس فهیمیان داستان به صورت خطی و با یاد آوری خاطره از طرف جناب فهیمیان روایت شده. کتاب نثری روان و صمیمی دارد. که خواننده را کاملاً در فضای آن موقعیت قرار می دهد. جناب فهیمیان در سال 1361 توسط گروه ضد انقلاب دمکرات در حالی که ماموریت اداری داشته با لباس شخصی در کردستان اسیر می شود و پس از بازجویی از هویت ارتشی او باخبر می شوند و تا اواخر آبان سال 1363 در سخت ترین شرایط در دست گروه دمکرات اسیر بوده است. برای آشنایی عز

ادامه متن...
نقد رمان بازی آخر بانو نویسنده: بلقیس سلیمانی ناشر: انتشارات ققنوس 276 صفحه رمان به صورت اپیزودیک و در بخشهای جداگانه اما به موضوعی واحد پرداخته است. نثر رمان ساده و روان است و خواننده را به دنبال خود می برد. این اولین رمان مستقل خانم بلقیس سلیمانی است. رمان و مجموعه داستان بعدی ایشان هم با نامهای بازی عروس و داماد و خاله بازی بعد از این کار به بازار نشر آمده اند. رمان بازی آخر بانو دارای شخصیتهای متعدد و گاه ناکارآمد است. شخصیت اصلی رمان دختریست به نام گلبانو، که در یکی از روستاهای فقیر ک

ادامه متن...
تاریخ امروز: چهار شنبه 19 اسفند سال 1388|تعداد کل بازدیدها:4643|تعداد کاربران آنلاین: 2